تا حالا توی موقعیتی قرار گرفتید که احساس کنید نه راه رفت دارید نه راه پیش؟
موقعیت هایی که تصمیم گیری در مورد آن ها سخت ترین کار دنیاست. موقعیتی که انگار ناخودآگاهمون ما رو به سمتش میبره. مثل شروع یک سفر. البته سفر به معنی ترک کردن، یا عزیمت کردن از مبدأیی مشخص به سمت مقصدی معلوم یا نامعلوم رفتن و دوباره برگشتن. در “سفر قهرمانی” جوزف کمبل ساختار خاصی را برای توصیف سفر قهرمانانه ارائه میدهد که شامل مراحل زیر است:
در این مرحله، قهرمان با یک چالش یا بحران روبرو میشود که او را از زندگی عادیاش بیرون میکشد. این فراخوان میتواند به شکل یک مشکل، یک دعوت یا حتی یک بحران شخصی باشد. ترک شغل، مهاجرت یا غم از دست دادن یا خیانت مثال هایی از این قبیل هستند. انگیزه قهرمان برای پاسخ به این فراخوان معمولاً از حس کنجکاوی یا نیاز به تغییر ناشی میشود.
اما خب از آنجایی که روبرو شدن با ناشناخته ها کار آسانی نیست معمولا دعوت ناخودآگاه به راحتی پذیرفته نمیشود و اینجاست که وارد مرحله دوم میشویم.
اینجاست که ما ترجیح میدهیم از منطقه امنی که داریم خارج نشویم و از آغاز سفر جلوگیری میکینم. اما چرا؟
چون تغییر کردن سخت و دردناک است و همه ما در ابتدا اولویتمان با حفظ موقعیتی است که در آن هستیم حتی اگر چندان جذاب و راضی کننده نباشد. اجازه دهید دراین باره تجربه مشترکی را برایتان یادآوری کنم؛ تجربه تولد.
همه ما در زمان تولد دست و پا زده و تلاش کرده ایم که در محیط گرم و امن و ساکت رحم مادر بمانیم و هنگام خروج از آن سوگواری سر داده ایم. پس طبیعی است که حتی در سخت ترین موقعیت های زندگی تغییر گزینه اول ما نباشد.
شاید آدم های زیادی سالیان سال در همین مرحله به دام بیفتند و به همین خاطر بارها و بارها آسیب های مشابهی را تجربه کنند و یا حتی تا پایان عمر پا را از این مرحله فراتر نگذارند.
پس از دریافت فراخوان، قهرمان وارد دنیای جدیدی میشود که در آن با موانع و چالشهای مختلفی مواجه است. این مرحله شامل آزمونها، دشمنان و یاران است که قهرمان را به چالش میکشند. در اینجا، قهرمان میآموزد که چگونه بر ترسها و ضعفهای خود غلبه کند. این چالشها به ایجاد انگیزه در قهرمان کمک میکنند و او را وادار به رشد و یادگیری میکنند.
پس از مواجهه با چالشها و موفقیت در آنها، قهرمان به پاداشهایی دست مییابد. این پاداشها میتوانند شامل:
– آگاهی جدید: درک عمیقتری از خود و جهان.
– قدرت یا تواناییهای جدید: مهارتهای جدیدی که به دست آورده است.
– گنج یا ثروت: داراییهای مادی که بهدست آورده است.
این پاداشها نه تنها انگیزه قهرمان را تقویت میکنند بلکه او را برای ادامه سفر و مواجهه با چالشهای آینده آماده میسازند.
در نهایت، قهرمان با دانشی که در طول سفر کسب کرده، به خانه بازمیگردد. این مرحله شامل انتقال آموختهها به جامعه و دیگران است. قهرمان ممکن است به عنوان یک معلم یا راهنما عمل کند و به دیگران کمک کند تا از تجربیات او بهرهمند شوند. این بازگشت به خانه، نه تنها به قهرمان احساس رضایت میدهد بلکه به جامعه نیز ارزش افزوده میکند.
سفر قهرمانی یک چرخه از چالش، یادگیری و پاداش است که به قهرمان انگیزه میدهد تا به سفر خود ادامه دهد و در نهایت به یک فرد بهتر و توانمندتر تبدیل شود. این مفهوم میتواند بهعنوان الگویی برای درک فرآیندهای رشد و تغییر در زندگی افراد نیز مورد استفاده قرار گیرد.
سفر قهرمانی میتواند بهطور مستقیم با انگیزههای افرادی که به دنبال استخدام هستند، مرتبط شود. در اینجا چند جنبه مهم برای این ارتباط آورده شده است:
– تعریف قهرمانی شخصی: افراد معمولاً به دنبال شغلی هستند که به آنها احساس هدف و معنا بدهد. آنها میخواهند داستان قهرمانی خود را در محیط کار تعریف کنند و تأثیر مثبتی داشته باشند.
– تجربیات گذشته: کاندیداها ممکن است در سفر قهرمانی خود با چالشهای مختلفی روبرو شده باشند که آنها را به رشد و یادگیری هدایت کرده است. این تجربیات میتواند به عنوان انگیزهای برای موفقیت در شغل جدید عمل کند.
– آمادگی برای چالشهای جدید: افرادی که در جستجوی استخدام هستند، معمولاً به دنبال فرصتی هستند که مهارتهای جدیدی را یاد بگیرند و خود را به چالش بکشند. این تمایل به یادگیری و توسعه، بخشی از سفر قهرمانی آنهاست.
– به اشتراکگذاری داستانها: افراد میتوانند داستانهای قهرمانی خود را در مصاحبهها به اشتراک بگذارند. این داستانها نه تنها نشاندهندهٔ تواناییهای آنهاست، بلکه انگیزه و اشتیاق آنها را برای موفقیت در شغل جدید نیز به تصویر میکشد.
– ایجاد ارتباط: افراد به دنبال شغلی هستند که به آنها این امکان را بدهد تا بر دیگران تأثیر بگذارند. آنها میخواهند احساس کنند که میتوانند قهرمانان محیط کار خود و دیگران باشند.
در نهایت کلام، سفر قهرمانی افراد به آنها انگیزه میدهد تا در جستجوی استخدام، داستانها و تجربیات خود را به نمایش بگذارند و نشان دهند که چگونه میتوانند به موفقیتهای سازمان کمک کنند. این انگیزهها میتوانند بهعنوان ابزاری برای جذب و حفظ استعدادها در سازمانها عمل کنند.